برچسب:
نویسنده: نگین جعفری
شهر خاموش خانه ها در سکوت قلب ها یخزده سرها به تو شب و روز ، پشت هم امیدی نمانده برای این انسان کمال گرا
برچسب:
نویسنده: نگین جعفری
آه از آن همه روزهای رفته
آن روزهای پر از امید
دلواپسی های نرسیدن بر سر قرلر
آه از آن همه شور و شوق رسیدن به یار
کجا رفت آن همه عشق؟
چرا دیگر دلها نمیتپد برای عاشق شدن
برای عاشق ماندن ، برای نجواهایی از عشق گفتن
آه از آن همه روزهای رفته
که کوچه ها پر بود از عطر شکوفه های نارنج باغ همسایه
آه از ان همه مهر و وفای از کف رفته
من مانده ام و مرور خاطرات در ذهن مانده
آه از آن همه روزهای رفته
آه.......
برچسب:
نویسنده: نگین جعفری
امروز هوا آفتابی که نه
کمی آفتابی
ابرها با رقص خودشون
گاهی جلوی خورشید ، و گاهی پشت آن میرقصند
آفتاب هم با ناز و کرشمه
خودش رو پهن میکنه روی دنیا
و گاهی هم روی خودش رو ،
مثل دختر همسایه که صورتش رو زیر چادر گلدارش پنهان میکنه
رویش را از مردم شهرم قایم میکنه
بتاب آفتاب ، بتاب بر شهر غم گرفته من
مردمانم به گرمای تو به نور تو برای ادامه دادن به این زندگی سرد احتیاج دارند
بتاب ای روشنی بخش
ای آفتاب و خورشید من
بتاب.....
برچسب:
نویسنده: نگین جعفری
نقطه ها پایان جمله ها نیستند
شروعی تازه برای دوباره آغاز کردن اند
وقتی نوشتم، خسته ام
تو بدان که این آغازی دوباره است
برای دوباره بودن و دوباره زیستن
برای امید داشتن به رسیدنی زیبا
میان این همه آرزوها و رویاها
نمیشود که نقطه پایانی گذاشت
نمیشود.......
برچسب:
نویسنده: نگین جعفری
دنیا هیچ زیبایی دیگر ندارد
فصل ها آه از این فصل ها
پاییز که عاشق میکرد ما را
زمستان و آرزوی دیدن برف
بهار ! امان از بهار زیبا
تابستان و روزهای گرم و داغش
آب تنی ، یا نشستن کنار ساحل دریا
و چشم دوختن به غروب خورشید
دنیا هیچ زیبایی دیگر ندارد
انگار که به ته دنیا نزدیک شده ایم
آدمها دو رو ، روزگار بی رحم
دلها پر از شقاوت و ذهن ها پر از خشم
نمیدانم، چرا دیگر دنیا هیچ زیبایی در خود ندارد
نمیدانم.......
برچسب:
نویسنده: نگین جعفری
لحظه ها در گذرند
آخرین ساعات
تپش قلب
انگار به آخر دنیا رسیده ام
خدایا چند ساعتی مانده
بهار بیاید
زیبا و دوست داشتنی
ولی من چرا در هراسم
می ترسم فقط بهار جایش را با زمستان عوض کند
کاش زمستان همه زشتی های دنیا را هم با خود می برد
همه آنچه را که حالمان را خراب کرده با خود ببرد
برای همیشه
و در دلمان با بهار
دوباره عشق و امید و مهربانی جوانه بزند
برچسب:
نویسنده: نگین جعفری
یک سال از رفتن مادرم
این بانوی آب و آینه گذشت
اودر پاییزی بدنیا آمد و در زمستانی از دنیا رفت
به همین کوتاهی
او سفر دیگری را آغاز کرد
میدانمکه در آغوش رحمت خدا آرام گرفته است
برچسب:
نویسنده: نگین جعفری
از روزی که دارای قدرت تفکر ووتعقل شدم
خواندم ، شنیدم و دیدم
که انسان برای آزادی جنگیده
و این روزها
چقدر دلتنگ ابن واژه زیبایم
برچسب:
نویسنده: نگین جعفری
در کتابی خواندم
که فاصله نوری فلان سیاره با زمین
اینقدر سال نوری است
یعنی چند میلیون سال گذشت تا انعکاس آن نور به زمین برسد
ومن انسان حقیر و سرگشته
به دنبال چه چیزی
ثانیه ها ، دقایق، ساعتها و سالها را
به جنگ و ستیز بر روی زمین تلف کرده ام
هنوز حیرانم از شگفتی آفرینش
براستی هدف چه بود ؟!!!
و چه هست؟!!!
برچسب:
نویسنده: نگین جعفری
نمیدانم چرا؟
شاید هم میدانم
ولی جسارت گفتن ندارم
دلم گرفته
برای تمام لحظه هایی که نابخردانه از دست دادمشان
شاید اگر جوانتر بودم
غوغایی را که در سرم و در دلم جوانه زده
بروز میدادم
ولی افسوس
امروز فقط با خاطرات کوچه ها را طی میکنم
و برای تماشای تمام جوانی از دست رفته در همه جای شهر بیهوده پرسه میزنم
شایداگر کمی جوانتر بودم
آرزوها و رویاها اینچنین مرا به زنجیر نمیکشاندند
دورانی که برای آزادی و اندیشه آزاد له له میزدم
کاش جوانتر بودم
برچسب:
نویسنده: نگین جعفری
من عاشق ماندم
هنوز به شمعدانی هایم آب میدهم
با آنها حرف میزنم
دوستشان دارم
من عاشق ماندم
با آنکه قلبم شرحه شرحه شد
ولی من هنوز عاشقم
و عاشق ماندم.....
برچسب:
نویسنده: نگین جعفری
عکسها, با تو حرف میزنند
از فصلها، از سالها، از ماهها و روزها
عکسها, با تو حرف میزنند
از خاطرات از رویاها و آرروها
عکسها, با تو حرف میزنند
از آنچه که بر تو و عمرت گذشت
عکسها, درون خود دنیابی را جا گذاشته اند
درون عکسها, نمیدانم چه چیزی را از خود گم کرده ام
برچسب:
نویسنده: نگین جعفری
و شب
این اعجاز خداوند
بار دیگر
همه جا را زیر سایه خود گرفته
و من باز
از آرامش شب
به خیال رفته ام
برچسب:
نویسنده: نگین جعفری