نابودی
-
تاریخ: 1401/2/9 ساعت: 8:41
اگر فردا خورشید ، طلوع نکندتاریکی ،جهان را از پای خواهد انداختواین انسانهای متکبر چه خواهند کردبا دنیای تاریکجهانی خالی از روشناییو این همه قانون و مقدسات و مذاهب به چه دردمان خواهد خورداگر فردا خورشید طلوع نکندکاش طلوع نکند ، کاش Adblock test (Why?)
جهان منتظر
-
تاریخ: 1401/2/9 ساعت: 8:41
انتظار ، این واژه غریب روزگارمردمان این دیارسالهاست انتظار میکشندبرای خوب زیستنبرای تحقق رویاهایشانبرای عدالت، آزادی ، عشق وانسانیتچقدر این سالها منتظر بودیمبرای دنیایی آرمانی ، که هرگز فرا نرسیدکاش دستان ما به هم برسد برای گرم کردن دلهای سرد و ناامیدمانانتظار، این واژه غریب روزگارچقدر دلم خبرهای خ...
چه بر سر انسان آمد
-
تاریخ: 1401/2/9 ساعت: 8:41
شهر خاموش خانه ها در سکوت قلب ها یخزده سرها به تو شب و روز ، پشت هم امیدی نمانده برای این انسان کمال گرا
تکرار نمیشود دیگر
-
تاریخ: 1399/10/22 ساعت: 3:06
آه از آن همه روزهای رفته آن روزهای پر از امید دلواپسی های نرسیدن بر سر قرلر آه از آن همه شور و شوق رسیدن به یار کجا رفت آن همه عشق؟ چرا دیگر دلها نمیتپد برای عاشق شدن برای عاشق ماندن ، برای نجواهایی از عشق گفتن آه از آن همه روزهای رفته که کوچه ها پر بود از عطر شکوفه های نارنج باغ همسایه آه از ان همه...
زندگی گرمایی از جنس آفتاب را کم دارد
-
تاریخ: 1399/10/22 ساعت: 3:06
امروز هوا آفتابی که نه کمی آفتابی ابرها با رقص خودشون گاهی جلوی خورشید ، و گاهی پشت آن میرقصند آفتاب هم با ناز و کرشمه خودش رو پهن میکنه روی دنیا و گاهی هم روی خودش رو ، مثل دختر همسایه که صورتش رو زیر چادر گلدارش پنهان میکنه رویش را از مردم شهرم قایم میکنه بتاب آفتاب ، بتاب بر شهر غم گرفته من مردما...
از نو شروع میکنم
-
تاریخ: 1399/10/22 ساعت: 3:06
نقطه ها پایان جمله ها نیستند شروعی تازه برای دوباره آغاز کردن اند وقتی نوشتم، خسته ام تو بدان که این آغازی دوباره است برای دوباره بودن و دوباره زیستن برای امید داشتن به رسیدنی زیبا میان این همه آرزوها و رویاها نمیشود که نقطه پایانی گذاشت نمیشود.......
حیف
-
تاریخ: 1399/10/22 ساعت: 3:06
دنیا هیچ زیبایی دیگر ندارد فصل ها آه از این فصل ها پاییز که عاشق میکرد ما را زمستان و آرزوی دیدن برف بهار ! امان از بهار زیبا تابستان و روزهای گرم و داغش آب تنی ، یا نشستن کنار ساحل دریا و چشم دوختن به غروب خورشید دنیا هیچ زیبایی دیگر ندارد انگار که به ته دنیا نزدیک شده ایم آدمها دو رو ، روزگار بی ر...
برای این ساعات باقی مانده
-
تاریخ: 1399/2/9 ساعت: 22:08
لحظه ها در گذرندآخرین ساعات تپش قلبانگار به آخر دنیا رسیده امخدایا چند ساعتی مانده بهار بیایدزیبا و دوست داشتنیولی من چرا در هراسممی ترسم فقط بهار جایش را با زمستان عوض کندکاش زمستان همه زشتی های دنیا را هم با خود می بردهمه آنچه را که حالمان را خراب کرده با خود ببردبرای همیشهو در دلمان با بهار دوبار...
مادر
-
تاریخ: 1398/12/28 ساعت: 5:20
یک سال از رفتن مادرماین بانوی آب و آینه گذشتاودر پاییزی بدنیا آمد و در زمستانی از دنیا رفتبه همین کوتاهیاو سفر دیگری را آغاز کردمیدانمکه در آغوش رحمت خدا آرام گرفته است
حسرت
-
تاریخ: 1398/11/4 ساعت: 20:46
از روزی که دارای قدرت تفکر ووتعقل شدمخواندم ، شنیدم و دیدمکه انسان برای آزادی جنگیدهو این روزهاچقدر دلتنگ ابن واژه زیبایم
سرگشته از آفرینش
-
تاریخ: 1398/11/4 ساعت: 20:46
در کتابی خواندمکه فاصله نوری فلان سیاره با زمیناینقدر سال نوری استیعنی چند میلیون سال گذشت تا انعکاس آن نور به زمین برسدومن انسان حقیر و سرگشتهبه دنبال چه چیزیثانیه ها ، دقایق، ساعتها و سالها رابه جنگ و ستیز بر روی زمین تلف کرده امهنوز حیرانم از شگفتی آفرینشبراستی هدف چه بود ؟!!!و چه هست؟!!!
کاش......
-
تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 8:37
نمیدانم چرا؟شاید هم میدانم ولی جسارت گفتن ندارمدلم گرفتهبرای تمام لحظه هایی که نابخردانه از دست دادمشانشاید اگر جوانتر بودمغوغایی را که در سرم و در دلم جوانه زدهبروز میدادمولی افسوسامروز فقط با خاطرات کوچه ها را طی میکنمو برای تماشای تمام جوانی از دست رفته در همه جای شهر بیهوده پرسه میزنمشایداگر کمی...
عاشقی کن
-
تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 15:37
من عاشق ماندمهنوز به شمعدانی هایم آب میدهمبا آنها حرف میزنمدوستشان دارممن عاشق ماندمبا آنکه قلبم شرحه شرحه شدولی من هنوز عاشقمو عاشق ماندم.....
عکسها
-
تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 15:37
عکسها, با تو حرف میزننداز فصلها، از سالها، از ماهها و روزهاعکسها, با تو حرف میزننداز خاطرات از رویاها و آرروهاعکسها, با تو حرف میزننداز آنچه که بر تو و عمرت گذشتعکسها, درون خود دنیابی را جا گذاشته انددرون عکسها, نمیدانم چه چیزی را از خود گم کرده ام
شب
-
تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 15:37
و شباین اعجاز خداوندبار دیگر همه جا را زیر سایه خود گرفتهو من بازاز آرامش شب به خیال رفته ام
دیدار
-
تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 15:37
دیشب خواب دیدمخواب دیدم رفته امکجا ؟نمیدانم، فقط رفته امسبکبال و رهاکاش خواب نبودکاش رفته باشمکاش......
خانه ای نماند جز خاطره اش
-
تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 15:37
باران بر سر همه شهر باریدشهر زیر آب رفتچیزی از انسان باقی نماند,فقط یادی بودکه آنجا زمانی شهری بودپر از خاطرات فراموش شدهکاش باران به اندازه میباریدکاش.......
تک
-
تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 15:37
میان زمین و آسمانگیر کرده امنه پای ماندن دارمنه پر پروازپاییز آمده استاما بدون تو
بوی عاشقی
-
تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 15:37
چند ساعتی مانده به پاییزعطرش را پیچانده میان کوچه هاآدمیزاد است دیگرهنوز عاشقی, میکندعاشق بمانید
از برای چه اینقدر .......
-
تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 15:37
نشسته امروزها را میشمارمامروز بیست وشش مهرتا فلان روز ، تا انجام فلان کاراینقدر, ماندهولی اصلا یادم نمیماند که این شمارش روزهامرا به آخرین ایستگاه زندگی نزدیک میکندو من ، و همه همچنان بی محابا در حال دویدن به آن نقطه آخریمبدون لذت بردن از آنچه که برایمان باقی ماندهفقط در حال دویدن و رسیدن هستیمبدون ...