پاییز در راه است
-
تاریخ: 1396/9/22 ساعت: 14:58
با آنکه چند روزی به آمدنش مانده اما عطرش پیچیده در تمام کوچه ها و یخ کرده تمام رگ و پی دیوارهای خانه ام پاییز را میگویم با تمام عشقی که به آمدنش دارم اما خون در رگهایم یخ میبندد و سرما یش استخوانهایم را به تق و توق در می آورد کاش می آمد !!! ولی من با آمدنش یخ نمیبستم کاش می آمد!!! و برایم مثل گذشته ...
خدای من
-
تاریخ: 1396/9/22 ساعت: 14:58
میدانم که هستی ومن زیر نگاه تیز بینانه ات مدام زیر ذره ببن هستم میدانم که حواست به من هست میدانم که غصه هایم پریشانت میکند میدانم که هستی ومن به امید بودنت هست که همچنان امیدوارم و ادامه میدهم میدانم که هستی وسپاسگزارم از بودنت
یاد بادا
-
تاریخ: 1396/9/22 ساعت: 14:58
یاد بادا خاطرات کودکی پرسه های باد در مو هایمان باغچه پر بود از داوودی و رازقی یاد بادا تک درختی از سپیدار بلند سر بر افراشته در میان کاجها من بودم دست در دست مادرم در کو چه ها یاد بادا آن خاطرات کودکی عشق و شور و مستی عهد شباب کز همه خاطراتی مانده در فکر و خیال من میان این همه میراث عشق قاب کرده ام...
چشم به راه
-
تاریخ: 1396/9/22 ساعت: 14:58
پاییز آمده اما بدون تو کوچه ها دلچسب نیستند برای قدم زدن چون تو را کم دارم میان پاییز عاشق بدون تو حتی عشق هم دیگر شعری برای سرودن ندارد و من میان این همه مبهوت و سر گشته بدنبال نشانه ای از تو میگردم شاید جایی بتوانم آرام بگیرم
نمیدلنم
-
تاریخ: 1396/9/22 ساعت: 14:58
من و این دیوارها تنهایی عجیبی داریم نه از من صدایی در می آید نه از دیوارها من سنگینی رنجها و دیوار سنگینی قابها را بدوش داریم نمیدانم کی و چه وقت ترک بر داریم شاید هم شکستیم و زیر پاها سنگ شویم شاید هم دوباره جایی از خاکمان گلی رویید نمیدانم شاید.........!!!!
ستاره من
-
تاریخ: 1396/6/26 ساعت: 18:35
کاش امشپ آسمان ستاره باران بود ومن میان آن همه ستاره غرق در رویای ستاره ام بخواب میرفتم خوابی عمیق خوابی از سر بیداری برای دیدن ستاره اقبالم کاش امشب آسمان ستاره باران بود ومن میان آن همه ستاره ستاره ای برای خود می چیدم + نوشته شده در دوشنبه بیستم شهریور ۱۳۹۶ساعت 1:12 توسط مهنوش |
بی فروغ
-
تاریخ: 1396/6/14 ساعت: 14:34
آیینه ها مرا بیاد تو می اندازند چشمان تو آیینه زندگی من بود و برای دیدن عشق و امید به مهمانی چشمهایت می آمدم افسوس که دیگر برای دیدنشان لحظه ها را نمیشمارم و فروغ چشمهایت مرا به جشن عشق دعوت نخواهد کرد من مانده ام وتنهایی ها برای دیدن چشمهایت به آیینه قلبم پناهنده میشوم شاید که رنج ندیدن آیینه چشمها...
تنها
-
تاریخ: 1396/5/28 ساعت: 2:34
رخت بر بسته شادی از دیارمان خسته از دردهای واگیردارمان چشمهایم در هیاهوی روزمرگی همه را وا می نهد از برای لحظه ای از زندگی آشنایی نیست بهر دلدادگی + نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم مرداد ۱۳۹۶ساعت 9:58 توسط مهنوش |
دنیای سر گشته من
-
تاریخ: 1396/5/28 ساعت: 2:34
در میان کوچه ها در میان این همه دیوارها در میان این همه روزها ی پشت هم من به دنبال تو میگردم من به دنبال تو میگردم بی وفایی بی وفا بی وفایی بی وفا من به دنبال تو سرگردانم من به دنبال تو سر گشته وزار و نزار دنیای من دنیای من من چرا ابنچنین حیران توام بی وفای من تو کجایی ؟ از پس این همه رویاهای من آخر...
بی فروغ
-
تاریخ: 1396/5/16 ساعت: 12:54
آیینه ها مرا بیاد تو می اندازند چشمان تو آیینه زندگی من بود و برای دیدن عشق و امید به مهمانی چشمهایت می آمدم افسوس که دیگر برای دیدنشان لحظه ها را نمیشمارم و فروغ چشمهایت مرا به جشن عشق دعوت نخواهد کرد من مانده ام وتنهایی ها برای دیدن چشمهایت به آیینه قلبم پناهنده میشوم شاید که رنج ندیدن آیینه چشمها...
دلم امید میخواهد......
-
تاریخ: 1396/5/16 ساعت: 12:54
خانه پر از دلتنگی اتاق ها در هم و بی نظم درست مثل افکار و رویاهای من کتابهایم زیر گرد و غبار زمان رنگ باخته اند باغ زیبای خانه که پر از خاطرات شیرین بود زیر طاق آسمان به دست فراموشی سپرده شده و من روی صندلی کهنه ایوان چشم به این همه دلتنگی مایوس و نا امید منتظر دستانی برای رهایی از این همه غباری
امشب
-
تاریخ: 1396/5/16 ساعت: 12:54
امشب تمام دردهای دنیا را من تجربه کردم در را پشت سرت باز بگذار من رفتنت را باورندادم تو باز خواهی گشت حتی در خوابم امشب تمام دردهای دنیا را من تجربه کردم نفسهای آخرت را من تاب نخواهم آورد تو باز خواهی گشت حتی در خیال و رویاهایم امشب تمام دردهای دنیا را من تجربه کردم کاش امشب انتها نداشت تا برای هم
برای تو
-
تاریخ: 1396/3/10 ساعت: 17:37
تمام شعرهایم در یک خط کوتاه تمام میشود همه دوستت دارهایم فقط برای تو...... + نوشته شده در پنجشنبه پنجم اسفند ۱۳۹۵ساعت 13:26 توسط مهنوش |
راه گریزی نیست
-
تاریخ: 1396/3/10 ساعت: 17:37
افکار انگار دست و پا دارند گاهی به دلم چنگ میزنند و گاهی مغزم را میفشارند نمیشود رهایشان کنم ای فکرهای پیچ در پیچ را ذره ذره تمام تنم از درون در حال پوسیدن است انگار این دیو افکار ریشه دوانده درهمه جای بدنم و من محکوم به حبس ابد با اعمال شاقه شده ام کاش تجدید نظر کنند ومحکوم به اعدام شوم کاش....... ...
انتظار
-
تاریخ: 1396/3/10 ساعت: 17:37
بهار از راه خواهد رسید و من به انتظار آمدنت پنجره ها را باز خواهم گذاشت تا عطر نفسهایت بیدارم کند ومن امیدم را دوباره باز پس خواهم گرفت با رقص گلها وآواز پرندگان به پیشواز ت خواهم آمد + نوشته شده در شنبه بیست و یکم اسفند ۱۳۹۵ساعت 11:7 توسط مهنوش |
بهار
-
تاریخ: 1396/3/10 ساعت: 17:37
آمد بهار ومن هنوز گیج از رفتنت مانده بودم قرارمان این نبود که بهار بیاید و بهار من نباشد + نوشته شده در چهارشنبه دوم فروردین ۱۳۹۶ساعت 11:32 توسط مهنوش |
دلم گرفته
-
تاریخ: 1396/3/10 ساعت: 17:37
آمده بودم که بمانم اما تمام خاطرات نفسم را بند آوردند و من از همان راهی که آمده بودم برگشتم افسوس که دیگر آرامشی نخواهم داشت هیچ کجا!!! آرامشی نخواهم داشت + نوشته شده در جمعه یازدهم فروردین ۱۳۹۶ساعت 21:36 توسط مهنوش |
مرا چشم در راه باش
-
تاریخ: 1396/3/10 ساعت: 17:37
با اولین بهار که در راه باشد خواهم آمد و برای همیشه کنارت خواهم ماند تا زمانی که پاییز عمرم مرا با خود ببرد قول داده ام با اولین بهار که در راه باشد خواهم آمد + نوشته شده در پنجشنبه هفدهم فروردین ۱۳۹۶ساعت 15:36 توسط مهنوش |
سیراب
-
تاریخ: 1396/3/10 ساعت: 17:37
گریه های از سر شوق ات و خنده های از سر ذوق ات مرا با خود میبرد و غرق رویاها میشوم مرا چند لحظه مهمان آن شوق و ذوق ات کن و ان وقت ببین که این چشمها و لبها با من دلخسته که چه نمیکند مرا مهمان آن خنده هایت کن مرا بی تاب چشمهایت کن + نوشته شده در پنجشنبه هفدهم فروردین ۱۳۹۶ساعت 16:8 توسط مهنوش |
مادرم
-
تاریخ: 1396/3/10 ساعت: 17:37
من به بودنت عادت دارم دستهای مهربانت رو از من دریغ نکن ای ناجی همیشگی من دلم با یاد تو آرام میگیرد اینروزها که در کنارم نیسنی ای همیشه مهربانم من به بودنت عادت دارم + نوشته شده در پنجشنبه هفتم اردیبهشت ۱۳۹۶ساعت 11:14 توسط مهنوش |