اما عطرش پیچیده در تمام کوچه ها
و یخ کرده تمام رگ و پی دیوارهای خانه ام
پاییز را میگویم
با تمام عشقی که به آمدنش دارم
اما خون در رگهایم یخ میبندد
و سرما یش استخوانهایم را به تق و توق در می آورد
کاش می آمد !!!
ولی من با آمدنش یخ نمیبستم
کاش می آمد!!!
و برایم مثل گذشته ها گرمای عشق به ارمغان می آورد
کاش می آمد!!!
آنطور که خاطراتش گرمم میکرد
گرم میشدم با آمدنش
خاطرات پاییز های گذشته گرمم خواهد کرد
بگذار بیاید
که خوش است آمدنش
با همه سوز و سرمایش برای من عاشق پاییز
برچسب:
نویسنده: نگین جعفری